رضا قليخان هدايت

2064

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گر با دم سردم دل گرم است عجب نيست * كاندر مه كانون چه عجب آتش و كانون دارندهء دهرى و نه‌اى گردش افلاك * روزى ده خلقى و نه‌اى ايزد بىچون اندر بر عزم تو چه دريا و چه صحرا * اندر بر حزم تو چه بالا و چه هامون و له ايضا چيست آن دريا كه هست از بخشش او در جهان * نيل و سيحون و فرات و دجله و جيحون روان كشتى اميد خلق آسوده اندر موج او * موج او اندر جهان پيدا و ناپيدا كران چشمه‌اى در پيش او آبش به از آب حيات * اصل او از نور و ظلمت در ميان آن نهان گر شنيدى چشمه‌اى كاندر ميان ظلمت است * بنگر اكنون چشمه‌اى كش ظلمت است اندر ميان آيد از دريا بدين چشمه همى هر ساعتى * ماهىاى زرين‌تن و سيمين‌دل و مشكين‌زبان زين عجب‌تر پيكرى در آفرينش كس نديد * بىبصر بسيار بين و بىخرد بسياردان دشمن او هست فولاد و به روزى چندبار * سر دهد بر باد و با دشمن شود در امتحان و له ايضا در زلف تو گويى كه فكند اى صنم چين * چندين گرد و حلقه و چندين شكن و چين آن سوسن سيمينت كه آراست به سنبل * آن بسد شيرينت كه آكند به پروين زان دو لب شيرين چه دهى پاسخ من تلخ * نيكو نبود پاسخ تلخ از لب شيرين بگشاى در وصلت و بربند در هجر * كز وصل تو شادانم و از هجر تو غمگين